تبليغاتX
مسافر زمان
دل اگر درمان نگردد ز بی درمانی بمیرد

                                       تو اگر درمان نگردی  دل من به درد بپیچد

این چه رسمی ست که بمیریم ز درد هجران

                                       چو به یکدیگر رسیدیم دل تنگ در خشم بمیرد

چه بها که رفتنی شیم  به جای کشت کینه

                                     دور باشیم و دوست که قریبه به عداوتی بمیرد

غم من به دل بماند ز درد حسرت یار

                                     اشک شش ماهه بریزم عشق به عمرانه نمیرد

به فال هم نشینی به دست هم دادیم دست

                                     به حرمت همین عشق بگذار که انس بمیرد

به الفتی که باشد دردی در این زمانه

                                     زمان بگذر ز یارت تا این الفت بمیرد

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 10:20 توسط زمان م |

این روزها همه دلشون می گیره حتی گنجشک های روی درختا

 این روزا هیشکی آواز نمی خونه حتی بلبلهای توی کوه ها

این روزا چهره همه غم زده است حتی تازه عروس دومادا

این روزا...

 من اونقدر دلم گرفته که جز غم و اندوه نمی بینم و نمی شناسم و نمی شنوم

این روزا باید سکوت کرد حتی اگر فریاد توی گلوت ماسیده باشه

امان از این روزا

کاشکی زودتر این روزا رو پشت سر بزارم که فقط من می تونم این کارو بکنم و خودمو نجات بدم

و هرکس تنها خودشو نجات بده...

 و بعد همه نجات یافته ها بدن منجی بزرگ خواهند شد

و نجات فراگیر خواهد شد

+ نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:57 توسط زمان م |

تعطیلات را دور از همه جنجالها به سفر جنگل رفتم. فراموش کردن وقایع سخت بود و راه سخت برگزیدیم تا فکرمان آسوده شود.

القصه تصمیم گرفتم کمی هم به مطالب علمی بپردازم. امیدوارم به کار دوستان بیاید:

نکات کلی و مهم

1- خونسردی خود را حفظ کنید، مهمترین چیز حفظ خونسردی است.

2- به مجروح آب و مایعات ندهید. آشامیدن مایعات باعث افزایش خونریزی می شود.

3- به هیچ وجه سعی در خارج کردن گلوله نکنید

4-  دست کاری محل زخم خونریزی را شدید و باعث عفونت می شود. تا فراهم شدن یک پارچه یا باند برای بستن زخم با فشار مستقیم روی محل ضایعه می توانید از خونریزی جلوگیری کنید.

5-  با یک باند یا پارچه تمیز روی زخم را ببندید (خیلی سفت نبندید که جلوی رسیدن خون به انتهای اندام را گرفته و انتهای اندام کبود شود). اگر خونریزی با بانداژ اولیه بند نیامد، روی همان بانداژ اقدام به بستن یک بانداژ دیگر کنید. تا جای ممکن از تماس خاک با محل زخم پرهیز کنید.

6-  مصدوم را در محلی گرم و دور از نور مستقیم خورشید نگه دارید.

7-  در صورت سرگیجه و یا گیجی شخص مصدوم، سر مصدوم را پایین تر از بدن قرار دهید تا به مغز خون کافی برسد.

تیر خوردن دست و پا

·        خون رسانی به محل اصابت گلوله را تا حد ممکن مسدود نمایید، اما تا حدی که خون رسانی به طور کامل قطع نشود.

·        اگر جراحت خیلی شدید است هر یک ساعت ، حدود 5-10 دقیقه مسیر خونرسانی را باز کنید، سپس مجددا ببندید.

جسم خارجی فرو رفته در بدن مثل چاقو

هیچ گاه اقدام به خارج کردن شئ نکنید چون باعث خونریزی و مرگ بیمار می شود. با پانسمان چاقو را در بدن ثابت کرده فرد را سریعا به بیمارستان برسانید.

تیر خوردن به ستون فقرات (کمر و گردن)

عضو مصدوم را توسط کیسه شن (یا هر چیزی شبیه آن) ثابت نگه دارید که باعث صدمات نخاعی نشود. برای بستن کیسه شن دور عضو مصدوم از کمربند، طناب یا پارچه می توانید استفاده کنید.  در حمل مصدوم نهایت دقت را نمایید که کم ترین حرکت به بدن او داده شود.

تیر خوردن به قفسه سینه

در صورت اصابت گلوله به سینه ، ریه هوا کشیده ، خون وارد ریه شده و باعث خفگی شده و مصدوم در عرض 1 تا 2 دقیقه جان می بازد (Sucking wound).

 1- لباس را از روی زخم کنار بزنید. اگر لباس به داخل زخم فرو رفته نمی خواهد آن را از زخم بیرون بکشید.

2-  با دست روی محل ضایعه فشار وارد کنید (می توانید دست مصدوم را روی زخم بگذارید) .

3- یک پارچه یا گاز یا باند را کاملا به وازلین، کرم یا روغن آغشته کرده و روی زخم فشار دهید تا جایی که هوا نکشد. می توان از یک تکه نایلون یا فویل تمیز هم استفاده کرد ( این تکه باند یا نایلون باید حداقل 4-5 سانتی متر از طرفین زخم بزرگتر باشد).

4- برای محکم کردن این پانسمان میتوانید از هر نوع چسب نواری استفاده کنید. سه طرف پانسمان را به خوبی روی بدن بیمار با چسب فیکس کنید و یک طرف را آزاد بگذارید. اگر چسب در اختیار ندارید بعد از گذاشتن باند آغشته به وازلین روی محل را با باند پیچ کنید. اگر گلوله از یک طرف وارد و از طرف دیگر بدن خارج شده باید آن طرف را هم کاملا بپوشانید.

5-  سپس مصدوم را به بغل و سمتی که تیر خورده بخوابانید و یا حمل کنید.

http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

http://www.iranelectshop.com

صدمات داخلی در اثر ضربه ( مثلا ضربه باتوم یا چماق)

صدمات داخلی در اثر ضربه ممکن است منجر به خونریزی داخلی در اثر پارگی اندامهای داخلی بدن مثل کبد و طحال شود. صدمات داخلی  به علت عدم وجود خونریزی واضح دیر تشخیص و درمان شده باعث مرگ و میر فراوان می شود. در این مواقع علائمی مثل:

·        درد شدید بخصوص در لمس محل ضایعه،

·        سفت و سخت شدن عضلات شکم،

·        بالا آوردن خون، سرفه خونی و در موارد شدید با علائم کاهش شدید فشار خون مثل سرگیجه تاری دید و شوک تظاهر می کند.

در این مواقع بیمار را خوابانده در صورت امکان پاها را بالا بگیرید. هیچ آب و یا غذا به بیمار ندهید. بیمار را گرم نگه داشته و سریعا به بیمارستان برسانید.

ضربه به سر و صورت

در صورت وجود علائم زیر احتمال ضربه مغزی بالاست و مصدوم را به بیمارستان برسانید:

·        خونريزی از هر محلی از سر و صورت، بینی، گوش

·        سردرد، سرگیجه تهوع و استفراغ

·        کبودی دور چشم  و کبودی پشت گوش

در صورت مواجهه با ضربه حاد به سرو صورت اولین اقدام اطمینان از این است که مصدوم می تواند نفس بکشد. اگر جسم خارجی (آدامس؛ دندان مصنوعی و ...) در دهان بیمار هست خارج شود. سپس جلوگیری از خونریزی در قدم بعدی و جلوگیری از ورود خون  به راه هوایی و انسداد آن مد نظر قرار گیرد.

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:8 توسط زمان م |

دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
و امروز است که اشک در چشمان پدرانمان حلقه می زند. پس چه کسی به یاد خون شهدا است. برای چه مردند این مردم. مگر جانشان را برای جز آزادی دادند و جز حفاظت از ناموس و وطن برنامه ای داشتند.
روزگار غریبی ست نازنین

و اینک قصابانند... با کنده و ساتوری خون آلود

چه کسی می داند که چه باید کرد

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 12:5 توسط زمان م |

چه بر سرمان آمده است که این چنین بهت آور سکوت کرده ایم. برخیز... چیزی بگو نمی بینی سیاهی شب را در این روزهای بیهودگی برخیز... چیزی بگو ...
+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 12:52 توسط زمان م |

گویا سکوتی مرگبار مردم را می بلعد
هرچه در این چند روز گشتم هیچ وبلاگی را ندیدم که نظرات قبل از رای گیری اش را ادامه دهد. گویا گفتنی ها با اعلام نتایج انتخابات به پایان رسیده است.

گویا بار دیگر به مردم ثابت شد که این همه تلاش بیهوده است و کار طوری پیش می رود که به ما ربطی ندارد. دلم به حال خودم می سوزد. چه تلاشها کردم تا مردانی را پای صندوق رای ببرم. مردانی که حتی به آری جمهوری اسلامی نیز بی اعتنایی کرده بودند. اینبار هم با کلام و نگاهشان به من گفتند بی فایده است انگار. من که نشنیدم. محکم و سخت ایستادم و ایستاده ها را شکر گفتم و خمیده ها را تشویق به ایستادن کردم.

کاش حالا که کار به اینجا رسیده آنها که باید ساکت ننشینند فریادشان بلند باشد و فراموش نشود که این همه یاران دبستانی بهت زده مانده اند.حالاست که می بینم جوانانی را که ترجیح می دهند مرگ با عزت را بیش از این زندگی با ذلتی که ساخته شده برای ایران آزاد ما.

حالا که می نویسم این درد دلم را تنها باید بگویم این بازی با رای ملت عاقبت خوبی نخواهد داشت چندان. امیدوارم همه رای دهندگان برای بازپس گیری حقوقشان بایستند و کار مردم کوفه را در تکرار تاریخ ثبت نکنند. امیدوارم این بار ما باشیم که برنده می شویم درست مثل سی سال قبل.

من که تصمیم دارم کار را یکسره ببینم. حالا که نه تاب ماندن دارم و نه پول رفتن و نه اعتبار ساختن... وقتش است دل به دریا بزنم و برای خودم... میهنم و مردم اعم از دانا و نادان که در هر ملتی وجود دارند به میدان بروم و سرنوشت کشورم را پراهمیت تر از جان خویش بدانم حتی...

 

به امید روزی که آزاد باشیم. صادق باشیم. شاد باشیم. و روزگار ترس دیارمان را ترک گفته باشد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 9:58 توسط زمان م |

سفره ای پهن است به وسعت آفتاب

و نور می تابد

می تابد بر این گستره ژرف و تاریک

بسان انگشتان خمیده و چروکیده مادر بزرگ

و مادر بزرگ دستی می زند بر پشت نوه آرامیده در آغوشش

ریش های نوه

پدر فرزندان زاده نشده

               بلند و نقره فام

روی صورت خیس مادر بزرگ است

...

 وچه سرد است صورتش

 بوی مرگ می دهد این اتاق

 باورم نمی شود که مادر بزرگ قصه هایم

می خواهد به قصه ها برود

دستانش پرچروک اما هنوز گرمند

و نگاهش...

و نگاهش پی گم کرده ای است

نگران است مادر بزرگ

انگار نگرانی در خونش است

مثل کار کردن

مثل راه رفتن

مثل انتظار

انتظار

انتظار

...

دلش می سوزد این پیر فرتوت

مثل کرسی شب یلدا

مثل جوانی عاشق

و کنار تختش

                 در بیمارستان

زنی خوابیده

زنی که تنها نور می خورد و حسرت

و مایع سرد و زرد سرم

...

دلش می سوزد مادربزرگ

انگار در دلش تنوری زبانه می کشد

و نگران تخت همسایه است

نگران دختر مجنونش

نگران گل های سوخته باغچه

نگران بچه ها و نوه ها و نتیجه هایش...

همیشه چیزی برای نگرانی مادربزرگ هست

همیشه...

و همیشه قصه های خشکیده برلبانش

رازهای ساده زندگی اش هستند

خاطرات مادربزرگ قصه های مایند

مادر بزرگ قصه نمی گوید

هرگز قصه ای نگفته

مادر بزرگ خود قصه است

 کهن

           پراز عشق

                           چروکیده و از یاد رفته

                                                      و جاودان

 

+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 10:14 توسط زمان م |

این روزها بدجوری گرفتارم بی پولی فشار می آورد و بدهی شرمساری داردو بس البته توی این روزها شاید از سر درد اما به هر حال طبع شاعریم گل کرده و یکی دوتا شعر گفتم که در اسرع وقت روی وب خواهم گذاشت.

به زودی بیشتر به دیدنتان خواهم اومد. به هر حال از سر زدن های مکرر و بی دریغتان به این مسافر خسته تشکر می کنم.

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 11:29 توسط زمان م |

در کتاب اثنی عشریه از حضرت امیر منقول است که فرمود: از کتاب تورات دوازده آیه انتخاب کردم و به عربی ترجمه کردم و روزی سه بار به آن نگاه میکنم

 1) خدا میفرماید ای پسر آدم تا سلطنت من باقی است از هیچ سلطانی مترس که پادشاهی من همیشه پا بر جاست.

 2) ای پسر آدم تا خزینه های من پراست غصه روزی نخور زیرا این خزینه پیوسته پر است.

 3) ای پسر آدم تا مرا می جویی با کسی انس نگیر چون هرگاه که اراده کنی مرا نزد خود احسان کننده می یابی.

 4) ای پسر آدم من تورا دوست دارم تو نیز مرا دوست بدار.

 5) ای پسر آدم تا از پل صراط نگذشتی از قهر من ایمن نباش.

 6) ای پسر ادم من همه چیزها را برای تو خلق کردم و تورا برای خودم د رحالی که تو از من گریزانی .

 7) ای پسر آدم من که برای خلق تواز خاک و نطفه و علقه رنج نبردم آیا برای فرستادن گرده نانی بسویت رنج می برم؟

 8) ای پسر آدم تو که برای نفس خبیثت به من غضب می کنی چرا بخاطر من به نفست غضب نمی کنی؟

 9) ای پسر آدم بر من است روزی تو و بر تو است فرمانبرداری از من ، اما اگر تو از فرمانبرداری من سر پیچی کنی من از بذل روزی به تو کوتاهی نمی کنم.

 10) ای پسر آدم همه تورا بخاطر خودشان دوست دارند در حالی که من تو را بخاطر خودت دوست دارم در این صورت از من فرار نکن.

 11) ای پسر آدم همان گونه که عمل فردا را از تو نمی خواهم تو هم روزی فدایت را امروز مخواه.

 12) ای پسر آدم اگر به انچه برایت مقدر نمودم راضی شوی قلب و بدنت راحت می شود و مرد پسندیده ای هستی ،اما اگر راضی نشوی به تو جز آن چه

 مقدر نموده ام نمی رسد و زندگیت مانند وحوش می شود و مرد بد نیز هستی

نوشته شده توسط آرش به تاریخ۲۹ فروردین ۸۸ به آدرس وبلاگhttp://arash-lovely.blogfa.com/

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:25 توسط زمان م |

می گویند شرکتی که متولی برگزاری جشنواره مجسمه های شنی خلیج فارس- صلح و دوستی ملل بود کلاه بردار و شیاد بود. اما این افراد هرگز اشاره ای نمی کنند به عدم همکاری با این شرکت.

بنده که از مدیران این جشنواره هستم چند سوال دارم

۱-جناب فرماندار محترم معنی حمایت چیست؟ شما که قرار بود متولیان جشنواره را حمایت کنید چرا به غرفه داران هنگام حضور گفتید که متولیان جشنواره محل را ترک کرده اند و ما این جشنواره را لغو کرده ایم؟ (در این باره مدارک و شواهد موجود است)

۲-جناب فرماندار هنگامی که شخص بنده برای اسکان هنرمندان مزاحم وقت جنابعالی شدم نامه ای به من دادید با این متن: (بخشدار محترم مال خلیفه و مال قائد مدرسه ای در اختیار ایشان قرارداده تا تجهیز کنند قراردادی هم تنظیم شود تا پرداخت نمایند) آیا این به معنای حمایت است؟ یا شرکت بردیا بدون این نامه نمی توانست محلی را اجاره و تجهیز کند؟

۳-جناب فرماندار محترم سازه هایی که در زمین بلوار ساحلی بنا شد و شهرداری جمع شان کرد نشان فعالیت شرکت بردیا نبوده است.(البته دلیل جمع کردن سازه ها توسط شهرداری تقاضای شفاهی ۴۰۰میلیون تومان وجه نقد بود که ۱۰۰ میلیون آن باید پیش پرداخت می شد) لازم به ذکر است اجاره بهای داربست ها-هزینه لودر - غلطک جهت هموار کردن زمین و کارگران هنوز پرداخت نشده و این امر دلیلی بر تهمت به متولیان برگزاری جشنواره است.(تصاویر سازه های ساخته شده موجود است

۴- جناب شهردار گناوه آیا معنای حمایت تقاضای ۴۰۰ میلیون تومان پول است؟ژ

۵- آیا جنابعالی  افراد خود را به محل خور مرده شور یا آب شیرین کن نفرستادید و سازه ها را جمع کردید؟

۶- جناب شهردار مساله خانه جوان که هنوزم شرکت بردیا به دلیل اختلاف با شهرداری بغا مجری تعمیرات آن تسفیه حساب نکرده است چیست؟

۷-مگر نه اینکه شهردار محترم گفتند که مردم جنوب حرفشان قراردادشان است؟ مگر نه اینکه خانه جوان را به شرکت بردیا سپردید تا تعمیرات اساسی روی آن صورت پذیرد و برای اسکان هنرمندان آماده شود؟ مگر نه اینکه بارها وبارها ماموران شهرداری برای پلمپ آن مراجعه کردند تا عوامل جشنواره را اخراج نمایند؟ و باز هم مگر نه اینکه ۲ اتاق از خانه جوان را به معتادین گمنام (ان ای)واگذار کردید تا عرصه به هنرمندان تنگ شود؟ مگر نه اینکه درست همزمان با افتتاحیه جشنواره کارگران یاسوجی را به محل خانه جوان فرستادید تا متولیان مجبور باشند برای حفظ امنیت هنرمندان برای آنها منزل مسکونی رهن کنند

۸-جناب شهردار شما بارها و بارها به خود بنده ابراز کردید که شرکت ما کلاه بردار هستند آیا این تهمت نیست؟ و آیا خانه جوان ۳میلیون و هشتصدهزار تومان برای شرکت بردیا هزینه نداشت؟

۹-جناب دکتر نادعلیان گله مند شدند که چرا در گناوه هماهنگی لازم وجود ندارد از این بابت از ایشان پوزش میطلبیم.

۱۰-دکتر نادعلیان به دلیل احساس نا امنی حاضر به فعالیت نشدند این در حالی است که شرکت بردیا تمام نامه های قانونی برگزاری را از ماه ها قبل گرفته و مسوولان گناوه را در جریان گذاشته است و حتی در ابلاغی آنها را به عنوان متولی اصلی جشنواره معرفی کرده و تقاضای همکاری کرده است. مدارک این ابلاغیه موجود است. با این حال آیا ناامنی گناوه تقصیر شرکت بردیا است

۱۱- جناب دکتر نادعلیان شما از اینکه مجبور بودید روی موکت (به گفته خود) بخوابید ناراحت بودید این در حالی است که پیش تر خود جنابعالی به عنوان دبیر جشنواره اعلام کردید که اقامت گاه هنرمندان به صورت کمپ است. جناب دکتر لطف بفرمایید کلمه کمپ را برای من معنی کنید؟

۱۲- جناب دبیر محترم جشنواره مجسمه های شنی خلیج فارس-صلح و دوستی ملل شواهد و گفته های جنابعالی حاکی از آن است که شما در مسایل مالی دخالتی نداشتید. ما هم این امر را تایید می کنیم. آما جناب دکتر آیا شما برای مسوولان شرکت بردیا شرط شفاهی نگذاشتید که یا ۴میلیون تومتن به حساب من واریز کنید تا باقی سفر را به عهده بگیرم و یا اینکه من از شما شکایت می کنم. پیش از این آیا قرار بود بردیا مبلغی بپردازد؟

۱۳-جناب نادعلیان شما از وضع پذیرایی هم گویا شکوه داشته اید. عکس هایی موجود است و فاکتورهایی که نشان از خوراک هنرمندان در طول مسیر و هنگام اقامت در گناوه دارد.

۱۴- دکتر نادعلیان اذهان داشت پول را برای امنیت بازگشت هنرمندان مطالبه کرده بود. این در حالی است که هرگونه نا امنی و مشکل را شرکت بردیا به عنوان متولی پاسخ گو بود و درست هنگامی که این شرکت قرارداد رستوران را بست دکتر نادعلیان بدون هماهنگی غذای گروه را از جای دیگری سفارش داد.

۱۵-جناب دکتر نادعلیان اگر شما تا این اندازه به متولیان شرکت بردیا بی اعتماد بودید و تنها به نامه هایی که این شرکت از مسوولان دولتی گرفته بود دلخوش بودید این سوال پیش می آید: شما که با این همه تجربه به نامه های حمایت دولت دلخوش کردید دیگر چه انتظاری از اعضای شرکت بردیا دارید که جملگی جوانان کمتر از سی سال بودند؟ و بازهم شما که الگوی هنر جامعه هستید چگونه توانستید خواهش مسوولان شرکت بردیا را مبنی بر اجرای حداقل امکان جشنواره در بندر گناوه رد کنید  در جشن آتش بازی که به افتخار حضور شما ترتیب داده اند حاضر نشوید؟

۱۶-دکتر نادعلیان عزیز در جایی شما به شخص بنده گفتید از استاد ذبیح ا... زاده به شکل رسمی عذر خواهی کنم چرا که در جایی که ایشان مشغول بدگویی درباره اینجانب بوده است یکی از کارمندان من به ایشان گفته است لطفا تا امشب (حدود۶ساعت) به ما وقت بدهید. شما فرمودید روح هنری ایشان آزرده شده است. به راستی تنها روح هنرمندان آزار می بیند؟ آیا شما از استاد ذبیح ا... زاده پرسیدید با کارمند شرکت بردیا چطور صحبت کرده است؟

۱۷-دکتر نادعلیان محترم بهتر نبود به جای جوابیه فرستادن به میل فرماندار ابعاد صحیح جشنواره را مد نظر قرار می دادید و برای تلف نشدن زحمات خود-داوران محترم و جوانان شرکت بردیا این جشنواره را نمادین برگزار می کردید؟

۱۸-دکتر نادعلیان عزیز که به بنده در مکالمه تلفنی می فرمایید من از تریبون استفاده می کنم شما هم اگر می توانید استفاده کنید. لازم به ذکر است نشست مطبوعاتی جشنواره که بنا به گفته هیات مدیره شرکت در حقیقت ورک شاپ دکتر نادعلیان بود تنها بیش از ۱میلیون و ۷۰۰هزارتومان هدایای خبرنگاران را برای شرکت بردیا به همراه داشت که جنابعالی پس از چند مصاحبه خصوصی در آخر این نشست فرمودید : در نشست بعدی درباره هنرهای محیطی بیشتر توضیح می دهم. به یاد داشته باشید که این تریبون ها را از کجا می آورید و چه کسانی دست به دست هم داده اند تا شما دارای تریبون شوید. زحمات خبرنگاران را فراموش نکنید و خود را دارای تریبون نبینید. این تریبون را خبرنگاران به شما اهدا می کنند.

۱۹-شرکت توسعه ارتباطات بردیاطی قراردادی با یک شرکت تبلیغاتی هزینه های گزافی کرد که با عدم اجرای تعهدات آن شرکت تقریبا به مرز ورشکستگی رسید. اما مشکلات مالی این شرکت که به زودی مرتفع می گردد هیچ ارتباطی با توان اجرایی اعضای آن ندارد چنانچه این شرکت به تمام تعهداتی که در اخبار مطبوعاتی گفته بود عملکرد.

۲۰-شرکت بردیا در اجرای این جشنواره با عدم هماهنگی فراوانی روبه رو شد. اما نه از سوی اعضای شرکت به ترتیب از سوی۱شهرداری گناوه ۲ مشاوری که به اشتباه مشاوره داد۳شرکت تبلیغاتی که به قرارداد عمل نکرد و کار در مراحل قانونی دنبال می شود ۴عدم هماهنگی میان نامه های حمایتی و عملکرد دستگاه های ذیربط ۵دبیر جشنواره ای که به جای پرداختن به موضوع جشنواره خود را درگیر حاشیه کرد ۶مدیر اجرایی که شرکت برای آماده سازی محیط به گناوه فرستاد و ایشان با تمام تبهرشان نتوانستند مشکلات گناوه را حل کرده و محیط را آماده کنند که پس از تشخیص خطا کار حتما از لحاظ قانونی رسیدگی خواهد شد

۲۱- درخواست می شود به جای توهین به یکدیگر مراجع قانونی و ذی صلاح را در جریان گذاشته و به مشکلات رخ داده رسیدگی کنیم

۲۲- شرکت توسعه ارتباطات بردیا از همه هنرمندان جامعه و نیز از همه کسانی که اخبار مربوط به جشنواره را دنبال می کنند به این وسیله عذر خواهی می کند و بی شک اشتباهاتی را که بر حسب جوانی اعضا و عدم موفقیت مشاور در امر مشاوره مرتکب شده است می پذیرد.

۲۳-تمامی مدارک موجود اعم از نقشه برداری-قرارداد کنسرت موسیقی- قرارداد اطلاع رسانی-چاپ و تکثیر کتاب جشنواره- بازاریابی و تبلیغات - مشاوره و... موجود بوده و نشان از فعالیت شرکت بردیا برای برگزاری جشنواره دارد. همین قراردادها شرکت بردیا را با مسایل بزرگ مالی روبه رو کرد که همگی قابل حل خواهد بود و این جشنواره قابل اجرا.

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 14:1 توسط زمان م |

هوای خانه من بارانی ست

مرا هیچ سقفی نیست

و آسمان من همه جا یکرنگ است

شاید دلتنگم

شایدم دلمرده

هر چه هستم و هرجا

به تو می اندیشم

یاور تنهایی ها

تک سوار عاشق

تو نگاه جاودان

که همیشه هستی

با من و بی من

 تو به یاد من

تو خدای من

تو همه عاشق

 تو همه یکرنگ

تو همه جادوی عشق

پایان هر جنگ

و تماشایی ترین

عشق بی نیرنگ

 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 13:54 توسط زمان م |

بازهم سالی نو آمد. سالی گذشت با تمام سختی ها و دلتنگی هایش

سال ۸۷ یکی از بدترین سالهای عمرم بود...

و شاید هم یکی از بهترین سالها...

بد بود چون شکست سختی خوردم و خوب بود چون تجربه های گران بهایی بدست آوردم گرچه بهایی که برای این تجربه هایم پرداختم خیلی گران بود. اما همه چیز قابل جبران هست... سرت سلامت.

در این سال آموختم حتی به بهترین آدم های روی زمین هم نمیشه همینطور خشک و خالی اعتماد کرد چون نتیجه اش میشه زمین خوردن و خورد شدن.

 خیلی تلخه حالا که دیگران از اعتماد من سو استفاده کردن منم به کسانی که بهم اعتماد کرده بودن پشت کنم...

اما مثل اینکه این قانون تلخه طبیعته... تر و خشک همیشه و همه جا باید با هم بسوزه. با عرض پوزش از همه آدمای خوبی که میشناسم و به من کمک کردن امیدوارم من را ببخشند و جای ناله و نفرین به من انتظار بازگشتم را بکشن و برای موفقیتم دعا کنن.

من آدم بدی نبودم و نخواهم بود اما میدونم خیلی ها به چشم یک کلاه بردار نا بکار از من ناراضی خواهند بود و این تقصیر سادگی و اعتماد بیش از حد من بود.

از همه شما دوستان وبلاگ نویس می خوام که هرگز و هرگز به هیچ کس حتی چشم های خودتان اعتماد نکنید.

امیدوارم دوستان خوبم و خدا مرا ببخشند.

+ نوشته شده در دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 16:52 توسط زمان م |

آسمان ما هم تیره شد. از وقتی که دل دادیم به نور خورشید و این  آسمان آبی...

آسمان پی برد به دلتنگی ما و چشم پوشید از خوشی ها و تیره شد.

این هم از جشنواره برگزار کردن و نام مهم  همیشه خلیج فارس و حمایت مسوولان...

بی خیال مهم  اینه که خودمون در چه حال و هوایی هستیم و آیا این زندگی به ما خوش بگذرد و  این سفری که همگی به آن ماموریم با خوشی ژشت سر می گذاریم

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت 15:21 توسط زمان م |

مراقب باشید که اعمال نیک خود را در انظار مردم انجام ندهید تا شما راه ببینند و تحسین کنند زیرا در اینصورت نزد پدر آسمانی تان اجری نخواهید داشت. هرگاه به فقیری کمک می کنی در هر محفلی درباره کار نیک خود داد سخن سرنده چون به این ترتیب اجری را که می بایست از خدا بگیری از مردم گرفته ای اما وقتی به کسی صدقه ای می دهی نگذار حتی دست چپت از کاری که دست راستت می کند آگاه شود. تا نیکویی تو در نهان باشد. آنگاه پدر آسمانی که امور نهان را می بیند تو را اجر خواهد داد.

کتاب مقدس انجیل
این مطلبو از وب یاسمن جون برداشتم

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 16:31 توسط زمان م |

همه عمر به ما گفتند وطن را دوست بدارید و وطن را بپرستید که پس از خدا تنها دارایی شما همین خاک و مرز و بوم است.

سال گذشته با برخی دوستان دست به دست هم دادیم و برای پاس داشت نام همیشه خلیج فارس ایران تصمیم به برگزاری نخستین جشنواره بین المللی مجسمه های شنی خلیج فارس- صلح و دوستی ملل گرفتیم.

اما این دولت مقتدر و دوستان توانمند ما جملگی مشوقمان شدند ما هم سینه پیش دادیم و بی هیچ ترسی برای مبارزه با همه ضد تبلیغهای دنیا گام به راه نهادیم. دکتر احمد نادعلیان نیز مشوقمان شد و این جمع جوان زیر سی سال را حمایتی دو چندان کرد و دبیر بخش هنری جشنواره شد. دست به دست هم دادیم. عزم جزم کردیم و پیمان بستیم که چون کارمان به شهادت هم رسید کوتاه نیاییم و نام ایرانیان را درخور شان این سرزمین به نمایش بگذاریم.

قول های چنان و چنین و خبر از بودجه های کلان و حتی نامه شخص رییس جمهور محترم مبنی بر درخور توجه بودن این جشنواره و حمایت دستگاه های ذیربط تا بدانجا پیش رفت که بودجه ۲میلیاردی و ۲۰۰میلیونی به رقم یک میلیون تومان از سوی مرکز هنرهای تجسمی کاهش یافت. در سوی دیگر این رزم گاه سازمان متولی میراث فرهنگی این مرز و بوم با دستور قائم مقام سازمان پی گیر بودجه جشنواره ما شد و ما رفتیم و آمدیم و رفتیم و آمدیم و ... و بازهم...

از شما چه پنهان قرار شد ۵ میلیون از محل کمک های بلاعوض به ما صدقه بدهند که آنهم در پیچ و خم بروکراسی اداری گم شد.

حالا شما بگویید با ۳۰ میلیون هزینه و ۲۰ میلیون بدهی و سیل طلب کاران و عنایت دستگاه های مربوطه بازهم نفسی می ماند برای دفاع از کیان این مرز و بوم و نام خلیج همیشه فارس... ما که نمی دانیم.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به هر حال ما هنوز هم برای شهادت آماده ایم چه لازم باشد برای مردم مظلوم غزه سینه چاک دهیم چه لازم باشد برای دفاع از نام خلیج فارس(که نیک می دانیم نامش را بربایند در پی خودش نیز زبان دراز خواهند شد)

حالا شما دوست عزیر مرا راهنمایی نمایید لطفا؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 18:51 توسط زمان م |

وقتی که دلتنگی داره رفیق تنهاییم میشه

                                                کوچه ها نارفیق شدن

وقتی که میخوام شب و روز به همدیگه دروغ بگن

                                               ساعتهاهم دقیق شدن

وقت غروب من شده....

شاید که من به پایان رسیده ام و وقت کوچ باشد حالا...

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 19:51 توسط زمان م |

آدما خیلی وقتا دلتنگ میشن. خب پیش میآد. واسه همه هم پیش میآد.

کاش مرا دردی بود لاعلاج

کاش درمانم بی درنگ مرگ بود

افسوس که هیچ کس را یارای شنیدن لبیکم نیست

کاش...

ای کاش...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 20:7 توسط زمان م |

سلام دوستان خوب من

من نیز گرفتار چند و چون جشنواره ای شدم که پیش تر گفتم. به کسی نگویید. ابتدا سنگی برداشتم بهر کار و بار اما اینقدر سنگین بود که روی پایمان افتاد و زمین گیرمان کرد. سخت

بگذریم از آنجایی که خدا هنوز و تا هنوز با ماست نه غمی داریم و نه دلشوره ای فقط و فقط کمی پایمان  براثر سنگینی این سنگ لنگ شده و لنگ می زند

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت 21:16 توسط زمان م |

خیلی وقته به وبلاگم سر نزدم. دلیلش ۱کمبود فضا برای کار اینترنتی ۲مبود وقت ۳برنامه نویسی برای بزرگترین جشنواره خلیج فارس بوده. من در حال نگارش این برنامه هستم که قراره در استان بوشهر و ساحل گناوه برگزار شود. امسال عید در گناوه نام خلیج فارس برای همیشه فارس خواهد ماند.

 دوستان خوب به زودی دلایل این کارم را توضیح می دهم لطفا در این امر یاری ام کنید:

ضرورت اجراي جشنواره شني در خليج فارس

هنرمندان؛ حافظان خليج‌فارس

همه جهانيان ايران را مي‌شناسند. اين كشور غني چه ازنظر ميراث فرهنگي و جاذبه‌هاي تاريخي و چه از لحاظ جاذبه‌هاي طبيعي مقامي درخور را در دنيا كسب كرده است. اين در حالي است كه همسايگان ايران، همگي در فقر عظيم تاریخی به سر می‌برند و از ميراثي چون میراث ایران زمین محرومند و در تب اينكه به شكلي خود را مطرح كنند، مي‌سوزند.

براي مثال مي‌توان به كشور تركيه اشاره كرد. ترك‌‌ها با برنامه‌اي حساب شده و سرمايه‌گذاري چند ساله، موفق شدند به ديگر مردم دنيا بگويند كه "محمد جلال‌الدين بلخي" معروف به «مولانا» اهل تركيه بوده است. گرچه مولوي اشعار فراواني به زبان فارسي دارد و مهره‌اي موثر در عرفان اين مرز و بوم به شمار مي‌رود، اما وجود مزار او در شهر قونيه اين جرأت را به ترك‌ها بخشيده است كه اين عارف بزرگ و نام آشناي جهان را هم‌وطن خود معرفي كنند. از آنجاييكه همه مردم دنيا نيز موظف نيستند تاريخ را آنگونه‌اي كه هست، بدانند ديري نپاييد كه تبليغات فراوان ترك‌ها نام اين شاعر فارسي گوي را از ديار ايران ربود. چندي است كه اين ماجرا رنگ و بوي تاره‌اي به خود گرفته است.اين‌بار همسايگان جنوبي و اعراب هستند كه قصد دارند بار ديگر يكي از ميراث كهن ايران را بربايند و آن نام خليجي است كه در جنوب كشور عزيز ما قرار گرفته و به نام فارس مي شناسندش. شواهد حاكي از آن است كه برخي از قدرت‌هاي جهان نيز پاك شدن نام اين خليج را از نقشه جهان و تغيير نام آن به خليج عرب را چندان بي‌اهميت نمي‌بينند و در اين راه گام‌هايي نيز برداشته اند.

در حالي كه مردم ايران به زندگي معمول خويش مشغول بوده‌اند، اعراب نام خليج فارس را در كتاب‌هاي درسي كودكانشان به خليج عرب تغيير داده‌اند و چندي بعد مجله معروف نشنال جئوگرافيك نيز چنانچه گويي از اين تغيير نام بهره‌اي مي‌برد در يكي از شماره‌هاي خود در نقشه اي به جاي كلمه «persion gulf» ، «arab gulf» را نوشته بود. گرچه اين ماجرا و چند مورد مشابه براي ربودن نام خليج فارس با اعتراض شديد ايرانيان در سراسر دنيا روبرو شد، اما حقيقت اين است كه در دنياي امروز، جايي براي اعتراض وجود ندارد و اين فرياد به جايي نخواهد رسيد. قدرت‌هاي جهان چنانچه پيش از اين براي برهم زدن نظم فرهنگ غني ايرانيان سعي داشتند با ابزارهاي تبليغاتي جوانان ما را مجبور به تقليد اشتباه از فرهنگ خود وادار كنند، اين‌بار نيز همين ابزار را به كار بسته‌اند.

شرايط فعلي نشان از آن دارد كه راه نجات، تنها تبليغ مثبت است و اين مهم ميسر نمي‌شود بلكه با آگاهي بخشيدن به تك تك مردم اين سرزمين.

يكي از راه‌هاي حفظ نام خليج‌فارس برگزاري جشنواره‌ها و همايش‌هايي با اين نام و در سطح جهاني است. نمونه اين مهم در ورزش با نام جام خليج فارس به حقيقت پيوست. يك ايراني مقيم انگلستان به نام "محمد سامقاني" نيز مسير شش هزار كيلومتري لندن تا خليج فارس را پياده و بدون حمايت هيچ سرمايه‌گذاري تنها با شعار صلح جهاني طي كرد تا پيوندي زده باشد نام خليج فارس را با مسافري پياده. با اين همه هرچقدر هم تلاش كنيم هنوز هم براي آوردن كاستي‌هايمان اندك است. اين خليج نيلگون كه يكي از شگفتي‌هاي جهان به شمار مي‌رود، 35جزيره كوچك و بزرگ متعلق به خاك ايران را در خود جاي داده‌ است كه اگر اعراب نامش را بربايند هيچ بعيد نيست كه دندان طمعشان تيزتر شود و دست به سوی جزيره‌هاي ايراني دراز كنند.

جشنواره شني با نام خليج فارس ـ صلح و دوستی ملل در سطح بين‌المللي گام مهمي خواهد بود تا هنرمندان نام اين خليج را در خاطر خود ثبت كنند. پرواضح است كه هنرمندان هر سرزميني اثرگذاران اصلي در فرهنگ مردمان آن سرزمين به شمار مي‌روند. چه بسا با پرداختن به نام خليج فارس در جشنواره شني و مواردي به اين شكل در مقابله با تبليغات منفي بيگانگان گام‌هايي اساسي برداشته شود و براي هميشه و دور از نگراني نام اين خليج چون گذشته "فارس" باقي بماند. اميد است كه تمام مسوولان فرهنگي اين مرز و بوم دست به دست يكديگر دهند و اين ميراث خدادادي و يادگار گذشتگان را براي نسل آتي اين سرزمين حفظ نمايند. گسترش اين جشنواره به صورت ادواری در سال‌هاي آينده براي حفظ نام خليج فارس گامي موثر به شمار می‌رود.

جاذبه‌هاي خليج فارس:

يكي از دلايلي كه باعث شده اعراب براي تغيير نام خليج فارس اين همه در سطح بين‌المللي تلاش كنند، جاذبه‌هاي بي‌نظير اين قسمت از آب‌هاي آزاد جهان است كه البته در حال حاضر به دليل وجود سكوهاي نفتي فراوان، آسيب‌هايي ديده است.

آب‌هاي نيلگون خليج فارس به اندازه‌اي شفاف است كه به راحتي مي‌توان به درون آن نگريست. اين شفافيت در نزديك جزاير مرجاني خليج فارس دوچندان مي‌شود. جزاير مرجاني نيز به نوع خود در دنيا بي‌نظير هستند. دلفين‌ها، ماهي‌هاي زير سطح آب، ژئوپارك‌هاي نزديك خليج‌ مثل تنگه هرمز را مي‌توان به عنوان ديگر جاذبه‌هاي اين خليج نام برد. از اين‌رو در آينده‌اي نه‌ چندان دور، تنها با كمي تبليغات و فراهم نمودن زيرساخت‌هاي گردشگري مي‌توان از اين نعمت خدادادي توليد درآمد فراواني كرد.

جشنواره شني قصد دارد با معرفي نام خليج‌فارس و برگزاري دوره‌اي خود علاوه بر دعوت و جلب توجه هنرمندان جهان به سوي نام خليج فارس، گامي در راه معرفي طبيعت بي‌نظير خليج‌فارس به مردم دنيا بردارد و به این صورت کم‌کم تبلیغات لازم برای جذب گردشگر به سواحل جنوبی ایران را در برنامه‌های خود جای دهد.

 

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:48 توسط زمان م |

دوستان عزیز سلام . برای اینکه به قولم عمل کرده باشم در حالی که سرم خیلی شلوغ بود( خدا را شکر) سری به کافی نت زدم تا مطلبی که گفتم را بنویسم. اما از آنجایی که یک اتفاق واسم افتاد تصمیم گرفتم مطلبی از انجیل اما نه آن مطلبی که قولش را داده بودم را برایتان بنویسم...

پادشاه و رعیت

روزی روزگاری مردی بود که به پادشاه بدهکار بود. آن هم یک بدهی کلان و نا بخشودنی. پادشاه که تصمیم داشت به حساب و کتاب خزانه سرو سامانی بدهد مرد را خواست و طلبش را درخواست کرد. مرد بیچاره به درخواست و التماس افتاد. اما شاه خواست که او و زن و فرزندش را به برده داران بفروشند و پول شاه را بیاورند. مرد به گریه افتاد و دل شاه به رحم افتاد و مرد را بخشید و گفت تمام بدهی ات را بخشیدم برو  و از نو زندگی ات را شروع کن.

مرد از پیش پادشاه بازگشت. در راه به حساب و کتاب خود اندیشید و یاد طلبش از شریکش افتاد که البته نسبت به پول پادشاه اندک بود. مرد به سراغ شریکش رفت و خواست پولش را پس بگیرد. شریک که پولی در بساط نداشت از مرد خواست تا او را ببخشد. اما مرد نپذیرفت و امول شریکش را مصادره کرد و به هیچ وجه به التماس و خواهش شریک گوش نکرد. قصه مرد به گوش شاه رسید و شاه بسیار دلگیر شد. با خودش گفت چطور من این همه بدهی او را بخشیدم و او بدهی اندک رعیتم را نبخشید.

این داستان را عیسی در میان شاگردانش تعریف کرد و گفت منظور از پادشاه خداوند و از مردها همانا انسان های روی زمین است. آری بهتر است به جای هر قصاصی ببخشیم تا آرامش بیشتری داشته باشیم. بهتر است پس از یک باران تند به جای نگاه کردن به گل و لای زمین به رنگین کمان آسمان چشم بدوزیم لااقل از موقعیتمان و درک لحظه مان لذت بیشتری می بریم.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 18:15 توسط زمان م |

گاهی برخی آدما یادشون میرخ که چرا زندگی طعم شیرینش گس شده...

گاهی برخی آدما شکایت دارن از این اوضاع زندگی...

اما حضرت داوود یک جمله شنیدنی داره و می گه:

هنگامی که فنجان سرریز می کند خوشبین می گوید چه برکتی و بدبین می گوید چه کثافتی.

خدا هیشکی را اسیر کثافت نکنه ایشالله

دوستی به من گفت چرا افسرده شدی... عجیبه ها.. منو افسردگی؟ فقط اگه یک وقت دیدید خودمو کشتم تقصیر همین دوستم هست که خواست نامش فاش نشود.

راستی یک جمله هم از انجیل واستون دارم البته به نقل از زبور داوود:

وقتی خدا با من است چه کسی بر علیه من خواهد بود

راستی هدیه من به همه دوستانم بخشش است. همانطور که عیسی می گوید خدا محبت است.پس خدایی زندگی کنید لطفا یک داستان زیبا هم از انجیل دارم که بعدا واستون میگم البته اگه بچه های خوبی باشید و واسم تند تند کامنت بذارید

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 12:4 توسط زمان م |

شروع کردم به نوشتن و نوشتن اینقدر که عقربه های ساعت از نفس افتادند و دست از چرخش و تکرار برداشتند. اما این دل آشوب که آروم نداره. نمی دونم دلیل این همه آشوب چیه ولی هرچی که هست نمی تونه جلوی من را بگیره. من از عقربه های ساعتم پروتر و تکراری ترم. باید پی یک هوای تازه باشم. آه... کجایی استاد بزرگ احمد شاملو که هرگز معنای هوای تازه ات را اینطور خسته درک نکرده بودم. امروز هم مثل همه روزهای بهاری سال هوا گاهی به گاهی بود.دل من هم. اما ابرها هم چه ببارند و چه نبارند روزی تمام می شوند و دوباره نوبت به خورشید می رسه که گرما ببخشه و شادی. به امید روزی که تو زندگی همه اونایی که به من سر می زنند غم نباشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387ساعت 20:24 توسط زمان م |

من میگم دلم شکسته          تو میگی این سرنوشته

من میگم تنم میسوزه           تو میگی اینجا بهشته

اینه که درد من و تو               مثل هم دوا نداره

یکیمون تو پیله خود                 یکیمون ابر بهاره

...

زندگیم دریای اشکه         دل تو کشتی سواره

زیر این موجای اندوه         درد من ساحل نداره

تو همون ساحل عشقی        منم اون دریای اشکم

دل من بی تو میمیره           اما تو خود بهشتی

....

اینه که درد من و تو        مثل هم دوا نداره

یکیمون تو پیله خود         یکیمون ابر بهاره

...

حالا که تو آسمونم بی تو نمونده نوری

تو میگی بزار برو تو نمیخوام یه عشق زوری

من میگم پیله تو بشکن زنده ای به قوت تن

تو میگی تنها یه عشقه توی پیله جون سپردن

اینه که گریه چشمام دیگه پایانی نداره

اینه که دریای اندوه دیگه ساحلی نداره

این شعر را برای کسی سرودم که خواستم بیاید اما دیر آمد. درست هنگامی که دستهای یخ زده ام در عشقی تازه و دردآلود به سختی گرم میشد. حالا من و او هردو در حسرتی عمیق زندگی تازه ای داریم... برایش آرزوی عشقی گرمتر و حقیقی تر از تازههای زندگی خود دارم...

 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 13:28 توسط زمان م |

سال نو نم نمک پیش می آید و پا به خانه هایمان می گذارد. کمتر زمانی است که این سال تغییر سال برای آدما تغییر به همراه نداشته باشه... اما آنچه مهمه اینه که ما آدما تغییرات را چگونه ببینیم  و از موقعیت ها چطور به نفع سر نوشتمون استفاده کنیم. البته این روزها با پیشرفت علم و تکنولوژی کمتر کسی پیدا میشه که با قانون جذب و اینکه افکار رقم زننده سرنوشت هستند آشنایی نداشته باشه با این حال منم واسه یاد آوری خودم دوباره میگم... تو آنی که می اندیشی
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 17:16 توسط زمان م |

آبی زلال و آرام تیره می شود

                                 ماه به زمین سیاه خیره می شود

پر پروانه می شکند از تندی این باد

                                پیام های کوتاه ناگه ریشه می شود

اسرار غیب غایب حاضر رو می کند

                                جواب همراه به راهم اندیشه می شود

ارقام شماره جملگی به غربت می زند راه

                                   همراه این راه شرم تیشه می شود

چه تلخ می نگرم به غربت نگاه تو

                                    از من آشناتر هم شیره می شود

دردیست در گلویم  چنگ می زند وجودم

                                     در جام شوکرانم زهر ویژه می شود

خون بازی باز درمان این درد نیست

                                    نیست مرهمی  وجودم چو پیله می شود

افکار پلید گرفته است جان مرا

                                      زمان می پیچد و به درد چیره می شود

افسوس از این همه نبود و بود و آهم

                                       باز می گذرد شب وقت سپیده می شود

                                          

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 10:16 توسط زمان م |

دلم تنگه واسه یه لحظه مردن                 واسه گریه هاش سینه سپردن

دلم تنگه از بس که سخته                      زنده بودن و ناله شنیدن

از درد دوریش می خوام بمیرم               به یاد خندش آتیش بگیرم

از سر بدبختی دیگه خمیدم                    واسه‌ی عشقش خیلی فقیرم

دلم تنگه واسه جنازه بودن                    کنار قبرم اشکاشو دیدن

می خوام که من یه بچه باشم                 یه عروسکه  کهنه نباشم 

واسه عشقش ستاره باشم                      نه اینکه مثل زباله باشم    

دلم می خواد من بی او نمونم                  آخه نباشه بی آشیونم

هوای شب با ستاره دارم                       گل تنهایی تو باغچه دارم

گلم یه روزی گلدونی داشتش                  گلدونه گل رو دوسش می داشتش

اما گل من تنها گذاشتش                        رفتش تو باغچه یه هو نشستش

گلدون تنها از غم شکستش                     درد عاشقی بودش گناهش

گلم چه مغرور تو باغچه بودش               بی یاد سرما بی گلدون موندش

اما زمستون برگشت یواشی                   از یاد گلم مونده نقاشی

نقاش گلم رو با گلدون کشید                   یه باره شد خیس کاغذ نقاشیش

گلدون گریه کرد به یاد گلم                    به نقاشه گفت من دیگه مردم

نه سبزم و شاد نه رنگ دریا                 نه عاشقم من حتی به رویا

گل خجلم رو کاغذ خشکید                    کاغذ نقاش ناگهی درید

اما گل من غرورش شکست                  گلدون عاشق دوباره بشکست

هم طاق دوری با گل نداشتش                هم از غم گل صدبار می مردش

من و با گلدون هردو هم دردیم               بارفتن یار هردو شکستیم

از اومدنش با هم گریستیم                     از درد دوریش اشکا می ریختیم

از منو گلدون هیشکی نپرسید                واسه چه دردیست که سر سپردیم

از غم یاره یا که فراقه                         واسش برگشتن  آیا محاله

اما دل من ببین که مرده                        تو تنهاییاش جونشو داده

مثل یه گلدون شکسته شده                     از غم دوریش مچاله شده

از درد دوریش می خوام بمیرم               به یاد خندش آتیش بگیرم

از سر بدبختی دیگه خمیدم                    واسه‌ی عشقش خیلی فقیرم

دلم تنگ واسه جنازه بودن                    کنار قبرم اشکاشو دیدن

               

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 9:3 توسط زمان م |

از گناهت میگذرم، چون چاره ای ندارم

                                                آخه اگه بی تو بمونم، از تنهایی میمیرم

می بخشمت با اینکه اشکمو چکوندی

                                                  می بخشمت با اینکه دل منو سوزوندی

گفتم بهت، میمیرم اگه تنهام بذاری

                                             یا که بگی که ازدیدنم بیزاری

روحمو کشتی اما نه با همه ی حرفات

                                             رفتی و من موندم همیشه چشم برات

از گناهت گذشتم چون چاره ای نداشتم

                                             ولی بی تو موندن شده مهر سرنوشتم

التماست کردم که بیای یارم باشی

                                           اومدی اما زهر هلاهلم شدی

تا میام به خنده هات عادت بکنم

                                            پای غصه هات بشینم و رفاقت بکنم

می ذاری منو زیر پا، بی گفتگویی

                                           بی جنگ و جدل یا بگو مگویی

گفتی حرفامو بذار به پای بچه گیام

                                              دوستم داشته باش، با همه بدی هام

حالا این منم که آرزوی بخشش میکنم

                                            واسه مردنم خندتو خواهش می کنم

ببخش منو اگه جز عشق چیزی ندارم

                                            ببخش منو اگه می بینی اینقدر فقیرم

ببخش که شدم یه کلاغ قارقاری

                                          بی پول اومدم توی باغ درباری

ببخش اگر که گناهم دوست داشتنه

                                         همه آزارم واسه تورو بخشیدنه

ببخش اگه نیستم شاهزاده خیالت

                                        اما می دونم که هستم خوابو خیالت

نه اسب بالدار دارم، نه باور زمستون

                                         تنهام نذار تا چشام نشه شبیه ناودون

حالا این سنگه منه سنگ صبورت شده

                                           توی قبرم و سنگم آشیونت شده

کاش، تا زنده بودم نمی خواستی من بمیرم

                                           یا پای قبرم نمیومدی تا باز نمیرم

اگه صدهزاربارم مرگمو آرزو کنی

                                            میمیرم واست تا عشقمو باور بکنی

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم بهمن 1386ساعت 16:23 توسط زمان م |

یکی از دوستانم دوید طرفم و فریاد زد: هی؟؟؟؟؟؟؟ امروز کریسمسه. مثل اینکه در دوهزار و هفت سال گذشته چنین روزی نبوده که حالا این همه مهمه. لابد مهمه که می گن.

منم وظیفه خودم می دونم به همه دوستان و دشمنام این روز بزرگ را تبریک بگم.

 حالا....

شمایی که از من خوشتون می آد

 شمایی که از من بدتون می آد

 وهمه اونایی که منو می شناسن و نمی شناسن... کی فکر می کنه می تونه امروز خوشحال نباشه وقتی برف شب گذشته مثل هرسال همه سردی ها را شسته و همراش همه غمها را برده.

کریسمس مبارک

+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 15:53 توسط زمان م |

هوای امسال از هرسال سردتر شده

شاید هم من خیلی سردمه

به هرحال من دراین سرما نیاز به تن گرمی دارم

نگاهی...

محبتی...

کسی که مرا باز خواند و باز

از پی صدها بار فراموشی زمان

 

+ نوشته شده در دوشنبه دهم دی 1386ساعت 14:18 توسط زمان م |

لحظه ها را باید دید
لحظه ها را باید بود
 تاغم را آشیانی نباشد بر دلمان
+ نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 16:55 توسط زمان م |